78
جمعه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۲، ۰۱:۰۵ ب.ظ
متفاوت! برای صاحب جمعه...
آسمانم! چشم بارانی چه میآید به تو
ناخدایم! روح توفانی چه میآید به تو
آن نگاه زیر چشمی با وقارت میکند
به! که آن لبخند پنهانی چه میآید به تو
حرکت آن خال مشکی با تکانهای لبت
تا که شب «والیل» میخوانی چه میآید به تو
اخم کن آخر نمیدانی که وقتی ابرویت
چین میاندازد به پیشانی، چه میآید به تو
موی مجنون، ریش درویشی چه میآید به من
این لباس سبز روحانی چه میآید به تو
بیقرارِ رفتنی، موجی بزن دریای من!
گرچه آرامی، پریشانی چه میآید به تو
قیصرِ رومی حجازی! آن عبور با شکوه
با سواران خراسانی چه میآید به تو
خال تو آن نقطهی پایان دفترهای ماست
خال در این بیت پایانی چه میآید به تو
قاسم صرافان
پن) قدر اندوه دل ما را بدان
قدر روحِ خسته و مجروحِ من:
هرچه شد انبوه تر گیسوی تو
میشود اندوهتر اندوه من!
۹۲/۱۲/۱۶